تبليغاتX
بی تو هرگز...$tor!e$

.<< love story>>.

 خانم ها و آقایان

خانم ها
برای بیشتر خانوم ها مهم ترین مسئله، امنیت مالی است.
با این که امنیت مالی برایشان بسیار مهم است، ولی باز هم بیرون می رن و لباس های گرون قیمت می خرن .
با این که همیشه لباس های گرون قیمت می خرن، ولی مدام میگن که چیزی ندارن بپوشن.
با این که می گن چیزی ندارن بپوشن، ولی همیشه هم
قشنگ و شیک لباس می پوشن.
با این که همیشه قشنگ و شیک لباس می پوشن، ولی می گن لباس هام دیگه کهنه و درب و داغونه .
با این که میگن که لباس هاشون کهنه و درب و داغونه، ولی انتظار دارن که شما همیشه از تیپ شون تعریف کنید.
با این که همیشه انتظار دارن ازتیپ شون تعریف کنید، ولی وقتی هم شما این کار رو می کنین... حرف هاتونو باور نمی کنن می فهمن که داری مخ شونو می زنی

آقایون
تمامی آقایون شدیداً گرفتار کار و بیزنس خودشون هستند
در حالی که شدیداً گرفتار کار و بیزنس خودشون هستند، ولی در هر صورت وقت واسه خانم ها دارند.
در حالـی که در هر صورت وقت واسه خانم ها دارند، ولی اون ها رو به حساب نمی آرن.
در حالی که اون هارو به حساب نمی آرن، ولی همیشه یکی تو دست و بالشون هست.
در حالی که همیشه یکی تو دست و با لشون هست، ولی بازم شانس‌ شون رو روی تور کردن بقیه خانم ها امتحان می کنن.
در حالی که شانس شونو روی بقیه خانم ها امتحان می کنن، ولی دستپاچه می شن وقتی زنی ترکشون می کنه.
در حالی که دستپاچه می شن وقتی زنی ترکشون می کنه، ولی بازم درس عبرت نمی گیرن وهنوز هم می خوان شانس شون رو روی بقیه خانم ها امتحان کنند.

|+| نوشته شده توسط سولماز در Mon 27 Aug 2007 ساعت 10:41 PM |
 مهریه در اعصار مختلف
عصر شکار: 20 کیلو گوشت دایناسور، 40 کیلو گوشت اژدها.
نتیجه: دایناسورها منقرض شدند

عصر کشاورزی: 24 دست تبر سنگی، 24 دست تیغه و داس جنگی.
نتیجه: افزایش قتل به دلیل دم دست بودن داس برای خانوم ها

عصر فلز: 70 ورقه مسی، 50 تا خنجر مفرغی و سرگرز آهنی.
نتیجه: افزایش شکستگی سر مردان به دلیل تماس با گرز آهنی

عصر بخار: 30 هزارتومان و بخار کردن آب حوض خانه عروس خانوم
نتیجه: کمبود آب و جیره بندی شدن آب

عصر صنعت: 1 میلیون پول، 14 سکه طلا، یک اتومبیل و هرچی که با ص شروع میشد
نتیجه: بنا به درخواست آقایان تولید ژیان آغاز شد

عصر کامپیوتر: هم وزن عروس خانم سکه طلا
نتیجه: هرچی عروس خانوم مانکن تر باشد بهتر است

نتیجه گیری کلی: بابا بگو نمیخوایم زن بهت بدیم دیگه... این کارها یعنی چی؟؟

عامل اصلی انقراض دایناسور ها==> عروس ها
عامل اصلی کشته شدن مردها==> عروس ها
عامل اصلی ناقص شدن مردها==> عروس ها
عامل اصلی کمبود آب در تابستان ها==> عروس ها
عامل اصلی افزایش ماشین های فرسوده در سطح شهر==> عروس ها
عامل اصلی افزایش چاقی و افزایش بیماری ها==> عروس ها

   

|+| نوشته شده توسط سولماز در Mon 27 Aug 2007 ساعت 10:38 PM |
 پنج سوال مهم در زندگی زناشویی
بر اساس يه تحقيق، ۵ سوال وجود داره که زنها بهتره از مردها نپرسند!
چون اگه جوابهاشون مبني بر حقيقت داده بشه شر به پا ميشه!!...

اين ۵ سوال عبارتند از

 به چي فکر مي کني؟...
 آيا دوستم داري؟...
 آيا من چاقم؟...
به نظر تو ، اون دختره از من خوشگلتره؟...
 اگه من بميرم تو چيکار مي کني؟
براي مثال:
 به چي فکر مي‌کني؟
جواب مورد نظر براي اين سوال اينه: “عزيزم! از اينکه به فکر فرو رفته بودم متاسفم! داشتم به اين فکر مي‌کردم که تو چقدر زن خوب و دوست داشتني و متفکر و با شعور و زيبايي هستي و من چقدر خوشبختم که با تو زندگي مي کنم.“... البته اين جواب هيچ ربطي به موضوع مورد فکر مرد نداره! چون مرد داشته به يکي از موارد زير فکر مي‌کرده:
الف) فوتبال
ب) بسکتبال
ج) چقدر تو چاقي!
د) چقدر اون دختره از تو خوشگلتره!
ه) اگه تو بميري پول بيمه ات رو چطوري خرج کنم؟
يه مرد در سال ۱۹۷۳ بهترين جواب رو به اين سوال داده... اون گفته: “اگه مي خواستم تو هم بدوني به جاي فکر کردن، درباره‌ش حرف مي‌زدم!“...
 آيا دوستم داري؟
جواب مورد نظر اين سوال “بله“ است! و مردهايي که محتاط‌ترند مي‌تونن بگن: “بله عزيزم!“... و جوابهاي اشتباه عبارتند از:
الف) فکر کنم اينطور باشه!
ب) اگه بگم بله، احساس بهتري پيدا مي‌کني؟
ج) بستگي داره که منظورت از دوست داشتن چي باشه!
د) مگه مهمه؟!
ه) کي؟... من؟!
 آيا من چاقم؟
واکنش صحيح و مردانه نسبت به اين سوال اينه که با اعتماد به نفس و تاکيد بگين “نه! البته که نه!“ و به سرعت اتاق رو ترک کنين!... جوابهاي اشتباه اينها هستند:
الف) نمي‌تونم بگم چاقي... اما لاغر هم نيستي!
ب) نسبت به چه کسي؟!
ج) يه کمي اضافه وزن بهت مياد!
د) من چاق‌تر از تو هم ديدم!
ه) ممکنه سوالت رو تکرار کني؟ داشتم به بيمه‌ات فکر مي‌کردم!
به نظر تو، اون دختره از من خوشگلتره؟
“اون دختره“ در اينجا مي‌تونه يه دوست قبلي يا يه عابر که از فرط زل زدن به اون تصادف کردين و يا هنرپيشه يه فيلم باشه... در هر حال جواب درست اينه که: “نه! تو خوشگلتري!“... جوابهاي غلط عبارتند از:
الف) خوشگلتر که نه... اما به نحو ديگه‌اي خوشگله!
ب) نمي‌دونم اينجور موارد رو چطوري مي‌سنجند!
ج) بله! اما مطمئنم تو شخصيت بهتري داري!
د) فقط از اين بابت که اون جوونتر از توست!
ه) ممکنه سوالت رو تکرار کني؟ داشتم راجع به رژيم لاغريت فکر مي‌کردم!
 اگه من بميرم تو چيکار مي‌کني؟
جواب صحيح: “آه عزيزترينم! در حادثه اجتناب ناپذير فقدان تو، زندگي برام متوقف ميشه و ترجيح ميدم خودمو زير چرخ اولين کاميوني که رد ميشه بندازم!“... اين سوال، همونطور که توي گفتگوي زير مي‌بينين، ممکنه از سوالهاي ديگه طوفاني‌تر باشه!...
زن: عزيزم... اگه من بميرم تو چيکار مي‌کني؟
مرد: عزيزم! چرا اين سوالو مي‌پرسي؟ اين سوال منو نگران مي‌کنه!
زن: آيا دوباره ازدواج مي کني؟
مرد: البته که نه عزيزم!
زن: مگه دوست نداري متاهل باشي؟
مرد: معلومه که دوست دارم!
زن: پس چرا دوباره ازدواج نمي‌کني؟
مرد: خيلي خب! ازدواج مي‌کنم!
زن (با لحن رنجيده): پس ازدواج مي‌کني؟
مرد: بله!
زن (بعد از مدتي سکوت): آيا باهاش توي همين خونه زندگي مي‌کني؟
مرد: خب بله! فکر کنم همين کار رو بکنم!
زن (با ناراحتي): بهش اجازه ميدي لباسهاي منو بپوشه؟
مرد: اگه اينطور بخواد خب بله!
زن (با سردي): واقعا“؟ لابد عکسهاي منو هم مي‌کني و عکسهاي اونو به ديوار مي‌زني!
مرد: بله! اين کار به نظرم کار درستي مياد!
زن (در حالي که اين پا و اون پا مي کنه): پس اينطور... حتما“ بهش اجازه ميدي با چوب گلف من هم بازي کنه!
مرد: البته که نه عزيزم! چون اون چپ دسته!!!

|+| نوشته شده توسط سولماز در Mon 27 Aug 2007 ساعت 10:36 PM |
 تفاوتهای زن و مرد

سالگرد ازدواج

1) زن: عزیزم امید وارم همیشه عاشق بمانیم وشمع زندگیمان نورانی باشد.
2) مرد: عزیزم کی نوبت کیک می شه؟

روز زن

1)زن: عزیزم مهم نیست هیچ هدیه ای برام نخریدی یک بوس کافیه
2)مرد: خوشحالم تو رو انتخاب کردم آشپزی تو عالیه عزیزم (شام چی داریم؟)

روز مرد

1) زن: وای عزیزم اصلا قابلتو نداره کاش می تونستم هدیه بهتری بگیرم.
2)
مرد: حالا اشکال نداره عزیزم، سال دیگه جبران می کنی (چه بوی غذایی میاد)

40 روز بعد از تولد بچه

1) زن: وای مامانی بازم گرسنه هستی؟ (عزیزم شیر خشک بچه رو ندیدی؟)
2)مرد: با دهان پر(نه عزیزم ندیدم، راستی عزیزم شیر خشک چقدر خوشمزه است؟)

40 سال بعد

1)
زن: عزیزم شمع زندگیمون داره بی فروغ میشه ما پیر شدیم
2)مرد: یعنی دیگه کیک نخوریم ؟

2 ثانیه قبل از مرگ

1) زن: عزیزم همیشه
دوستت داشتم
2) مرد: گشنمه

وصیت نامه

1) زن: کاش مجال بیشتری بود تا درمیان عزیزانم می بودم و نثارشان می کردم تمام زندگی ام را!!
2) مرد: شب هفتم قرمه سبزی بدید!

اون دنیا

1)زن : خطاب به فرشته ی مسئول: خواهش می کنم ما را از هم جدا نکنید، نه... نه... عزیزم... خدایا به خاطر من...
(و سر انجام موافقت می شه مرد از جهنم بره بهشت)
2)مرد: خطاب به دربان جهنم: حالا توی بهشت شام چی میدن

   

|+| نوشته شده توسط سولماز در Mon 27 Aug 2007 ساعت 10:34 PM |
 راه های دوست پسر ازاری
1 - اگه بهتون زنگ زد (در این مسئله فرض بر سعید نام بودن دوست پسرتونه...!!!) بگین سلام حمید جون.بعد یه دفعه انگار که تازه متوجه شدین بگین اوا خاک به سرم علی تویی؟؟؟؟می تونین این سیر رو تا هفده باز تکرار کنین ولی بار هجدهم دیگه خطر مرگ داره.من مسئولیتی در قبال این حادثه ندارم.

2 - بهش زنگ بزنین و بگین کسی خونه نیست و دعوتش کنین خونتون ، بعد با دختر همسایه برید سینما و فیلم اتش بس  یاانتخاب رو ببینید.

3 - تا یه شوخی کوچیک با شما کرد سریعا جبهه بگیرین و باهاش دعوا کنین. با کلماتی از قبیل:مگه تو خودت خواهر مادر نداری؟...یا یه همچین چیزایی .ولی دو تا سه دقیقه بعد خودتون یه جک فجیع یا افتضاح تعریف کنید و بعدش بشینید و قیافه بنده خدا رو تماشا کنید.

4 - آرایش شدید بزنید و از این شلوارای خیلی برمودا و از این پیرهن آستین کوتاها بپوشید و برید جلوی بنده خدا رژه برید و وقتی به شما نزدیک شد و به دو سه متری شما رسید ، سرش داد بزنید و بعدش بشینید و زجر کشیدنش رو تماشا کنید.

5 - عکسهای دو نفره ای رو که با پسر نوه عمه ی خاله ی پدربزرگ پسر دختر خالتون و یا امثالهم گرفتید بهش نشون بدید ولی بهش اجازه ندید حتی یه دونه عکس باهاتون بگیره.

 6 - موقع تولدش جلوی دوستاش فقط بهش یه شاخه گل هدیه بدید و حالشو حسابی بگیرید و (احتمالا بسته به قدرت و توانایی قلبی و شرایط جوی) بشینید و سکته شو تماشا کنید و لذت ببرید.

7 - همین که تو ماشین بغل دستش نشستین شروع کنین به عطسه کردن و از بوی ادکلن چند صد هزار تومنیش که با زجرکش کردن پدر و مادرش خریده ایراد بگیرید و بهش بگید که به این بو حساسید.

 8 - وقتی داره باهاتون حرف می زنه همین که به جای حساس حرفاش رسید بی مقدمه موبایلشو بردارید و به یکی از دوستاتون زنگ بزنید و چهار ساعت و چهل و هشت دقیقه با دوستتون حرف بزنید و اون بدبختو تو کف حرف زدن و تو فکر قبض موبایل بذارید.

|+| نوشته شده توسط سولماز در Sun 26 Aug 2007 ساعت 1:45 PM |
 پسرا هویت ثابت ندارن...
پسران در 6 ماه اول دوستی ۱- نمیدونم چرا تورو یک جور دیگه دوست دارم هیچوقت چنین احساسی نداشتم. (حالا اولشه) ۲- من رو راست و صادقم. (آره چیزایی رو که دلت میخواد میگی با 100% سانسور) ۳- من بخاطر سکس با تو دوست نشدم(.بعدا معلوم میشه !) ۴- تو همونی هستی که من دنبالش میگشتم( البته بعد از ...) ۵- بدون تو میمیرم. (منم نباشم بلاخره میمیری) ۶- من با بقیه فرق دارم. (تو هم هیچ مالی نیستی) ۷- من فقط با تو چت میکنم.(البته اگه بقیه چراغ ها خاموش باشن) ۸- تو تمام زندگی منی.(جدی نمی گیرم راحت باش) ۹- تو معنی عشق رو به من فهموندی(.عشق یه چیزی مثل کشک و دوغ...) ۱۰- هیچوقت بهم نگو خداحافظ(.تو فکره گفتنش هستم) پسران در 6 ماه دوم دوستی ۱- دوست داشتن تنها که کافی نیست.(راست میگه تو دوستی باید پول و این جور چیزا هم باشه تا پسره خوشش بیاد) ۲- من که نمیتونم همه چیزو بهت بگم توقع زیادی داری(.فوزول باشی) ۳- من دیگه نمیتونم تحمل کنم باید بفهمم با تو تفاهم سکسی دارم یا نه (.البته از اولم می خواستی اما روت نمیشد بگی) ۴- شما دخترا همتون یک مدلین.(دلتم بخواد) ۵- فکر میکنم زیادی احساسی برخورد کردم( آره منم چقدر باور کردم) ۶- منم یک مردم مثل بقیه مردا.( بلا نصبت نا مردا) ۷- چت تبادل نظره تو بدبین شدی مگه اشکالی داره(؟نه بابا فرض می کنیم داری تو امیری زاغ میزنی) ۸- تمام زندگی که در تو خلاصه نمیشه تو فقط بخشی از زندگی منی(.راست میگه چیزای مهم تر از تو هم هست مثلا...) ۹- آدم به خیلی چیزا میتونه عشق بورزه .(آره گربه چشم و روشم بیشتره)
|+| نوشته شده توسط سولماز در Sun 26 Aug 2007 ساعت 1:34 PM |
 ماجرای دیروز

diruz saate 7:00 ta az classe riazi umadam birun,didam bachehha daran migan hava pase,gashte ershad kenare falake saat vaysade,kholase man ke mikhastam piyade beram az shance gandam halam gerefte shod.....kholase be vida ina goftam shoma berin man zang mizanam be babam......zang zadam be babam goftam baba ranandato befrest ke oza khite,pamo bezaram birun migiranam{akhe ye bar tajrobasho dashtam,rafte budim forudgahe shiraz ke berim kish,unja gereftanam,azam emza khastan ke dige tekrar nashe o az in chiza,manam emza kardam bad khodkararo part kardam jelushun,kheili hal kardam,vali kheili tarside budam.....}......babamam goft:khub man ke behet migam begir begire,gosh nemikoni,kare khodeto mikoni,hala haghete begiranet,,,kholase mashino ferestado diruz be kheir gozashtkhoda junam mamnun

|+| نوشته شده توسط سولماز در Wed 18 Jul 2007 ساعت 1:49 PM |
 

خیلی دوست دارم

_______*#####
_____*
########
____*
##########*
__*
##############
__
################ ____________*##*
_
##################__S&SH_______*###
__
##################_____*##########
__
##################___*#############
___
#################*_###############*
____
#################################*
______
#### دوستت######################
_______
########## دارم################
________=
############# ############
__________
###عشق#################
___________*
#####################
____________*
#######من########
_____________*
###############
_______________
#############
________________
##########
________________=
#######*
_________________
######
_________________
_####

و برای همیشه هم خواهم داشت...

|+| نوشته شده توسط سولماز در Wed 11 Jul 2007 ساعت 11:28 PM |
 این بود سرنوشت من,,,جدایی...تنها خلطره اش برایم ماند که ای کاش ان هم نمیماند...
دل شکسته
 

برای او که نمی داند

شبی از سوز دل گفتم قلم را

قلم تو بنویس غم های دلم را

قلم گفت که ای بیچاره عاشق

نداری طاقت این کوه غم را

 

چه زود گذشت

چه زود گذشت برای با هم بودن و برای با هم سوختن

چه زود گذشت بی قراری دیدارمان

چه زود دستانت از درخشش نوازش به تیرگی بی مهری عادت کرد

و لبخند غبار سایه ی سردی از جلوه ی بودنت را نشانم داد

چه زود نشان کوچه باغهای خاطره را فراموش کردی

چه زود قرارمان را آفت پژمردگی زد

چه زود در بیشه ی تو آهوی سرگردانی که به تو پناه آورده بود رانده شد

چه زود بی قرار تنهایی شدیم و چه زود همراهیمان گذشت

چه خوب خنده هايم را 

بيا ببين لحظه هاي نبودنت را

-نفرت/دلتنگي-

به گريه مبدل ساختي

نشيندي و نديدي

حس نكردي

وقتي دلم چون ديوار مخروبه فرو ريخت

صدايش را آن شمعداني پشت پنجره هم نشنيد

چه خوب دلم را شكاندي

و تمام اميدهايم را از من گريزاندي

چه هنرمندانه !!!

|+| نوشته شده توسط سولماز در Mon 2 Jul 2007 ساعت 8:32 PM |
 

 زندگي مثل يه ديکته است ... هي غلط مينويسيم و هي پاک ميکنيم . دوباره مينويسيم و باز 

 پاک

ميکنيم ... غافل از اينکه يک روز داد ميزنند ورقه ها بالا

 

گفتن این جمله در زندگی چقد نقش !

 

داره...؟

 

گناه عاشقا چیه اینکه.....

 

                                                                         عاشق شدن...

gonah

تا به حال عاشق شدین.....عاشق شدن یعنی

 

سوختن و ساختن از غم یار...چشم انتظارتم...          

 

|+|
 
|+| نوشته شده توسط سولماز در Thu 14 Jun 2007 ساعت 11:39 PM |
 

اشک شوق

فرق منو تو

گفتي عاشقمي . گفتم دوستت دارم .

گفتي اگه يه روز نبينمت مي ميرم . گفتم من فقط ناراحت ميشم .

گفتي من به جز تو به كسي فكر نمي كنم . گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم .

گفتي تا ابد تو قلب مني . گفتم فعلا تو قلبم جا داري .

گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم . گفتم اگه تو بري با يكي ديگه

من فقط دلم مي خواد طرفو خفه كنم

گفتي ......... گفتم ............

حالا فكر كردي فرق ما ايناست ?

فرق ما اينه كه تو دروغ مي گفتي ? من راستشو مي گفتم

 

 

در دادگاه عشق

قسمم قلبم بود و وكيلم دلم

و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان .

قاضي نامم را بلند خواند

و گناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد.

پس به تنهايي و مرگ محكوم شدم.

كنار چوبه دار ازمن خواستند

تا آخرين خواسته ام را بگويم

گفتم تا به تو بگويند :

.::: كه تا آخرين نفس دوستت دارم :::.


ღღ این وب تنها برای دل خودم استღღ

ღღوشخص خاصی مد نظرم نیستღღ

 

 

 

            كاش همان لحظه كه

 

          تقديم تو شد هستي من؛

 

        مي سپردم كه مواظب باش !

 

         جنس اين جام ، بلور است 

 

             پر از عشق و غرور ؛

 

           و مبادا كه بازيچه شود

 

                مي شـكند. . .

  

 

 

 

هزاران هزار بار قسم خوردم نام تو رابر زبان نیاورم

 

اما چه کنم همان قسم هم نام تو بود

 

 

انیشتن می گه: عشق مثل ساعت شنی می مونه

 

همین طور که قلبت رو پر می کنه مغزت رو خالی می کنه .

 

 

زندگي کتابي است پرماجرا ، هيچگاه


آنرا به خاطر يک ورقش دور مينداز

 

 

کاش ماه مي دانست از اين همه ستاره و


سياره فقط يکي مشتريست!!

 


|+| نوشته شده توسط سولماز در Wed 13 Jun 2007 ساعت 6:26 PM |
 
 

کاش می دانستید که زندگی با همه وسعت خویش

محفل ساکت غم خوردن نیست

حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست

زندگی خوردن و خوابیدن نیست

زندگی حس جاری شدن است

زندگی کوشش و راهی شدن است

 از تماشاگر اغاز حیات 

تا به جایی که خدا می داند 

 



زهر عشق

مي رسد روزي كه بي من روز ها را سر كني

 

مي رسد روزي كه مرگ عشق را باور كني

 

مي رسد روزي كه بي من در كنار قبر من

 

شعر هاي گفته ام را مو به مو از بر كني

 



عشق

عشق     

 

عشق عشق می آفریند
          عشق زندگی می بخشد 
                    زندگی رنج به همراه دارد 
                               رنج دلشوره می آفریند
                                    دلشوره جرات می بخشد 
                                              جرات اعتماد به همراه دارد
                                                      اعتماد امید می آفریند 
                                                               امید زندگی می بخشد
                                                                     زندگی عشق می آفریند
                                                                              عشق عشق می آفریند . 
 

عشق لالائی بارون تو شباس 

نم نم بارون پشت شیشه هاس

...

لحظه ی عزیز با تو بودنه

آخرین پناه موندن منه

...

تو خود عشقی که همزاد منی

تو سکوت منو فریاد منی

...

وقتی دنیا درد بی حدی داره

تویی که فریاد دردای منی

دلبسته ي کسي شدم ، که عاشقي بلد نبود

تو شب تاريک دلش ، نشوني از سحر نبود

 

خواستيم با هم تو شهر عشق ، بريم پي يکي شدن

فهمیدم از برق چشاش ، مردم ، مرد سفر نبودImage hosting by TinyPic






 

 

Image hosting by TinyPic  

|+| نوشته شده توسط سولماز در Wed 13 Jun 2007 ساعت 6:23 PM |
 

 
 
گاهي كه دلم
به اندازهء تمام غروبها مي گيرد
چشمهايم را فراموش مي كنم
اما دريغ كه گريهء ، دستانم نيز مرا به تو نمي رساند
من از تراكم سياه ابرها مي ترسم و هيچ كس
مهربانتر از گنجشكهاي كوچك كوچه هاي كودكي ام نيست
و كسي دلهره هاي بزرگ قلب كوچكم را نمي شناسد
و يا كابوسهاي شبانه ام را نمي داند
با اين همه ، نازنين ، اين تمام واقعه نيست
از دل هر كوه كوره راهي مي گذرد
و هر اقيانوس به ساحلي مي رسد
و شبي نيست كه طلوع سپيده اي در پايانش نباشد
از چهل فصل دست كم يكي كه بهار است
مـــ-ن هنــوز تورا دارم
گر تا قيامت هم نيايي ! چشم انتظارت مي نشينم !
 
|+| نوشته شده توسط سولماز در Mon 11 Jun 2007 ساعت 3:39 PM |
 
   

 ای ستاره ها که بر فراز آسمان

با نگاه خود اشاره گر نشسته اید

ای ستاره ها که از ورای ابرها

برجهان نظاره گر نشسته اید

                 آری این منم که در دل سکوت شب

                 نامه های عاشقانه پاره میکنم

                 ای ستاره ها اگر به من مدد کنید

                 دامن از غمش پر از ستاره میکنم

                                     با دلی که بویی از وفا نبرده است

                                     جور بیکرانه و بهانه خوشتر است

                                     در کنار این مصاحبان خود پسند

                                     ناز و عشوه های زیرکانه خوشتر است

                                                            ای ستاره ها چه شد که در نگاه من

                                                            دیگر آن نشاط و نغمه و ترانه مرد

                                                           ای ستاره ها چه شد که بر لبان او

                                                           آخر آن نوای گرم و عاشقانه مرد

                                                                               جام باده سرنگون و بسترم تهی

                                                                               سر نهاده ام به روی نامه های او

                                                                               سر نهاده ام که در میان این سطور

                                                                               جستجو کنم نشانی از وفای او

                                                          ای ستاره ها مگر شما هم آگهید

                                                          از دو رویی و جفای ساکنان خاک

                                                          کاینچنین به قلب آسمان نهان شدید

                                                          ای ستاره ها ستاره های خوب و پاک

                             من که پشت پا زدم به هر چه هست و نیست

                             تا که کام او از عشق خود روا کنم

                             لعنت خدا به من اگر به جز جفا

                             زین سپس به عاشقان با وفا کنم

ای ستاره ها که همچو قطره های اشک

سر به دامن سیاه شب نهاده اید

ای ستاره ها کز آن جهان جاودان

روزنی به سوی این جهان گشاده اید

                             رفته است و مهرش از دلم نمی رود

                             ای ستاره ها چه شد که او مرا نخواست؟

                             ای ستاره ها ستاره ها ستاره ها

                             پس دیار عاشقان جاودان کجاست؟

نگات قشنگه وليكن يه كم عجيب و مبهمه


         من از كجا شروع كنم دوست دارم يه عالمه


من و گذاشتي و بازم يه بار ديگه رفتي سفر


           نمي دونم شايد سفر براي دردات مرهمه


تا وقتي اينجا بموني يه حالت عجيبيه


      من چه جوري واست بگم بارون قشنگ ونم نمه


هواي رفتن كه كني واسه تو فرقي نداره


          اما به جون اون چشات مرگ گلاي مريمه


آخرشم دق مي كنم تا من و دوست داشته باشي


  مردن كه از عاشقيه يک دفعه نيست كه كم كمه


    من نمي دونم تو چرا اينجور نگاهم مي كني


    زير نگاه نافذت نگاه عاشقم خمه


  مي پرسم از چشماي تو ممكنه اينجا بموني ؟


     مي خندي و جواب مي دي رفتن من مسلمه


برو به خاطر خودت اما به من قول بده


   هرجاي دنيا كه بري ديگه نشو مال همه


رسمه كه لحظه ي سفر يادگاري به هم مي دن


  قشنگ ترين هديه ي تو تو قلب من يه مشت غمه


       شايد اين و بهم دادي كه هميشه با من باشه


 حق با تو،تو راست مي گي غمت هميشه پيشمه


 ديدي گلا شب كه ميشه اشكاشونو رو پاک مي كنن